این قسمت چطور شروع میشه؟

 

“قسمت با مدیسون ، آلیشا و تراویس که به نظر میرسه گرفتار افرادی نظامی اومدن شروع میشه و سپس در یک پایگاه اسیر میشن. تراویس به یک سلول تاریک انداخته میشه ، اون متوجه میشه که نیک هم اونجا اسیر شده. اما مدیسون و آلیشا در یک اتاق برای مصاحبه با یکی از رهبران پایگاه به نام “تروی” زندانی میشن.”

 

برخورد آلیشا بعد از اینکه مجبور شد آندرس رو بکشه چطوریه؟

 

“آلیشا رو به راهه ولی به نظر میرسه مدیسون یه کوچولو مشکل داره. بعد از اینکه مدیسون و آلیشا در اتاق محبوس میشن ، آلیشا چاقویی رو که در پوتینش مخفی کرده نشون میده. به نظر مدیسون شوکه شده و چاقو رو ازش میگیره و دور نگهش میداره. مدیسون اضافه میکنه که حاضره هر کاری رو انجام بده که اونا رو از اینجا خارج کنه ، از جمله قتل ، و اونه که اینکارها رو باید توی این زمان انجام بده.”

 

کسایی که اونا رو گرفتن کی هستن؟ رییس اونجا کیه؟

 

“گروهی از افراد یک پایگاه نظامی هستن و ما در ابتدا باور میکنیم که تروی رییس اونجاست. در هر صورت ، در نهایت ما می فهمیم که برادر تروی رییسه.”

 

چرا بازمانده های دیگه دستگیر شدن؟

 

“اونا دستگیر شدن چون بعضی از افراد این پایگاه روانی هستن. اونا مکزیکی ها رو دستگیر میکنن و یکی یکی اعدام میکنن و بعدش روند احیای اونا رو برای اینکه بفهمن چه مدت طول میکشه هر فرد دوباره احیا بشه ضبط میکنن. اونا ادعا میکنن که اینکار رو برای علم انجام میدن ولی کاملا مشخصه که اینطوری نیست.”

 

زندگی توی این پایگاه نظامی چطوریه؟

 

“بسیار خوب ، البته اگه کشتن مردم براتون جنبه ی سرگرمی و بازی داشته باشه.”

 

برخورد تراویس با کشتن عاملان مرگ کریس چطوریه؟

 

“به اونا هیچ اشاره ای نمیشه ولی مشخصه که هنوزم برای کریس عزاداره. این موضوع مشخصه وقتی که نیک در مورد کریس میپرسه.”

 

ما می فهمیم که چرا این گروه نظامی به بازمانده های لاکلنیا شلیک کرد؟

 

“نه دقیقا. تروی به مدیسون میگه که تمام مدت مردم مکزیک تلاش میکردن که غذا و سوخت اونا رو غارت کنن. این میتونه درست باشه ولی ما در موردش نمی فهمیم.”

 

ما تلاشی رو از جانب نیک و لوسیانا برای فراری دادن مردم شون که اسیر شدن می بینیم؟

 

“بله ولی نتیجه ی معکوسی داره. یک زندانی دیگه ، استیون ، نیک و لوسیانا از سلولشون فرار میکنن و سعی میکنن به فاضلاب برن. اما استیون با گلوله کشته میشه و نظامی ها جسدش رو به پایین فاضلاب پرت میکنن به امید اینکه بعد از احیا نیک و لوسیانا رو بکشه.”

 

نیک کاری رو برای رفتن پیش باقی کلارک ها انجام میده؟

 

“کار بزرگی رو نه. ولی اون به تراویس اعتراف میکنه که سرخوش بوده از اینکه فکر میکرده این پناهگاه جای امنی بوده. تراویس بهش میگه که اشکالی نداره چون راه دیگه ای وجود نداشته.”

 

چرا مدیسون در چشم تروی قاشق فرو میکنه؟ بعدش چه اتفاقی میفته؟

 

“اینکار رو انجام میده چون بهش اعتماد نداره. به نظر میرسه که تروی بیش از حد به مدیسون و آلیشا علاقه مند شده (به خصوص مدیسون) و سوال هایی در مورد تراویس میپرسه. مدیسون فکر میکنه که تروی قصد کشتن اون و آلیشا رو داره بنابراین قاشقی رو در چشم تروی فرو میکنه و تلاش میکنه که با سپر قرار دادن تروی از اونجا فرار کنن. اما برادر تروی خودش رو نشون میده و بابت رفتار برادرش معذرت خواهی میکنه و میگه که برای برگردوندن خانواده ی مدیسون بهش کمک میکنه.”

 

اونا با تراویس چیکار میکنن؟

 

“تروی اونو به داخل گودال واکرها میندازه و بعدش تراویس به نیک و لوسیانا برای فرار کمک میکنه.”

 

مدیسون چه نقشه ای برنامه ریزی میکنه؟

 

“گرفتن خانواده ش و خروج از پایگاه. برادر تروی در نهایت اونو متقاعد میکنه که این ایده ی خوبی نیست و مدیسون میتونه باهاشون همراه بشه.”

 

چطوری مدیسون دوباره با نیک رو به رو میشه؟

 

 

“وقتی رو به رو میشن که اونا دوباره تلاش میکنن فرار کنن و افراد پایگاه نظامی تصمیم میگیرن بهشون کمک کنن.”

 

آیا خانواده دوباره از هم جدا میشن؟

 

“نه ، نه دقیقا. در پایان وقتی که از پایگاه خارج میشن ، مدیسون و نیک با هم در کامیونی هستن و تراویس ، آلیشا و لوسیانا در یک هلیکوپتر. ولی همه شون هدفشون رفتن به یک مکانه بنابراین اونا از هم جدا نیستن.”

 

کسی میمیره؟ اگه آره ، کی؟

 

“از شخصیت های اصلی نه. به جز تروی ، همه ی عوضی های مریضی که آزمایش انجام میدادن کشته میشن.”

 

قسمت چطوری به اتمام میرسه؟

 

“پایگاه نظامی مورد حمله ی گله ای از واکرهایی قرار میگیره که نیک راهشون رو سهوا به داخل باز کرده.”

 

نکته اول : در گفتگویی که در پایان بین تروی و برادرش شکل میگیره ، به نظر میرسه که این افراد ممکنه نظامی نباشن. شاید اونا به این پایگاه حمله کردن و سربازهای واقعی رو کشتن.

 

نکته دوم : تراویس به طور معجزه آسایی تمام واکرهای داخل گودال رو میکشه و به نظر عصبانیت از دست دادن کریس در پایان فصل دوم باعث شد به اون کمک کنه و زندگیش رو نجات بده. منظور اینه که اون مثل یک دیوانه با واکرها مبارزه میکنه.