شش ماه انتظار کشنده و در انتها یک اپیزود مقبول !!!!

 

در ابتدای اپیزود، رفت و برگشت ها از زمان حال به آینده نه چندان دور و کمی دور تر و گذشته نه چندان دور، شاید کمی سردرگممان کند. دیدن ریک بیمار، که انگار یا خیلی درد کشیده و گریه کرده یا چند وقتی است نخوابیده، بعد ریک سن و سال دار با عصا و پای لنگش، برگشت به زمان حال و دیدن ریک قوی، مصمم و جنگجو! همه اینها ما را در کمی سردرگمی فرو میبرد.

اما در بین همه این صحنه ها، دیدن ریک برای اولین بار بر سر مزار گلن و آبراهام، شاید خیلی از ما را احساساتی کرد. اینکه ریک به نوعی در حال مراقبه با روح دوستانش است و سعی دارد از آنها کمک بگیرد و با یادآوری مرگ سنگدلانه ای که برایشان رقم خورد، انگیزه مبارزه در او بیدار می ماند.

خیلی زود مقدمات جنگ آماده میشود. تسلیح ماشین ها به زره هایی با بافت فنس های پایگاه ناجیان و مدلی که آنها را روی ماشین ها کار گذاشته اند، نشان میدهد که خیلی وقت است مقر را زیر نظر دارند و نقشه، نقشه حساب شده ای است. چون زره های مشابه با حصار ها، تشخصی خودروها از فنس ها را برای ناجیان مشکل میکند و در صورت تیراندازی، تیرهای ناجیان اکثرا به هدر خواهد رفت. و نحوه کار گذاشتن روی خودروها، مورد هدف قرار دادن راننده و سر نشینان خودرو را تقریبا غیر ممکن میکند.

 

چیزی که در این اپیزود خیلی به دل چسبید، همکاری خالصانه دوایت و دریل بود. دشمنان دیروز که حالا به متحدان امروز تبدیل شده اند، همکاری کاربردی و پرنتیجه ای با هم دارند. دوایت که حالا چشم و گوش گرایمزها در پایگاه است، بدون اینکه ناجیان متوجه شوند، با لو دادن پست های نگهبانی ناجیان، حلقه محاصره و آسیب پذیری آنها را به کمک ریک و دریل، تنگ تر و تنگ تر میکند.

 

حالا در نبود آبراهام و ساشا، دریل به همراه چوپانان جدیدی، گله دار واکرهاییست که قرار است کابوس ناجیان شوند. واکرهایی که اینطور که نشان داده شد، نقشه استفاده از آنها بر این قرار است که: “گرایمزها شاید از نظر تعداد با ناجیان حتی با وجود اتحاد با هیلتاپ و کیتگدم برابری نکنند، اما آنها تجربه بزرگی مثل تسخیر الکساندریا توسط واکرها را داشته اند، و واکرها تا حدی برایشان حکم حیوان دست آموز را دارند. گرایمزها، با محاصره پایگاه به وسیله حیوانات دست آموزشان، فقط دو راه برای ناجیان باقی میگذارند: یا نگان را تحویل دهید و ما گله را با تجربه قبلیمان از پایگاه دور میکنیم و زنده میمانید. یا به نگان وفادار بمانید و او را تحویل ندهید و دیر یا زود از گرسنگی و تشنگی تلف شوید.

نقشه پشتیبانشان هم از پا انداختن و فلج کردن سایر پایگاه های ناجیان برای جلوگیری از کمک های احتمالی آنها به پایگاه اصلیست.”

 

اما در خصوص ریک مسن، و صحنه هایی نامفهوم از ریک که او را بی حال و رنگ پریده نشان میدهد، واقع بینانه ترین نظریه این است :” ریک در یک نبرد تن به تن (احتمالا با نگان) ، دچار آسیب جدی شده، به احتمال زیاد از ناحیه پا دچار شکستگی یا آسیب شده، چرا که ریک میانسال، بیشتر به تصورات ریک از آینده خودش شبیه بود تا ریکی که واقعا در اثر گذشت زمان پیر شده؛ احتمالا این تصورات، برای ریک امروز و آسیب دیده در جنگ است که به خودش امید میدهد که میتواند حتی با وجود چنین آسیب شدیدی جان سالم به در ببرد و شاید عواقب آسیب امروز تا سال ها با او باشد، اما او میتواند زندگی شادی با خانواده اش داشته باشد. درست مانند رویایی که سال گذشته نشان داده شد.

حالا چرا میگویم جنگ تن به تن احتمالا با نگان؟  چون در جنگ با سایر ناجیان که پشت نگان ایستاده اند، ریک اندک تعللی در کشتن آنها نخواهد داشت، اما در خصوص خود نگان چرا! ریک مدام به خودش جملاتی از قرآن را که از آن فرد مسلمان شنیده تکرار میکند. ( که صد در صد در گروه ریک جای خوبی باز خواهد کرد) حالا چه کسی آنقدری خشم در ریک ایجاد میکند که ممکن است که منطقش را کور کند؟ مسلما نگان.

شاید تصمیم در انتها بر این شده که نگان را اسیر کنند و او را از لذت یک مرگ سریع محروم کنند و مرگی تدریجی و شکنجه آور و تحقیرآمیز به او تحمیل کنند. و این ریک است که حالا باید با توجه به آسیبی که احتمالا نگان به او وارد کرده و اتفاقات گذشته، تصمیم بگیرد که در جنگ بین خشم و منطقش، کدامیک مغلوب میشوند!

 

نکته دیگر، ساعتی بود که در کنار ریک میانسال بود، ساعتی که هشت و ۲۰ دقیقه را نشان میداد. به نوعی به چهارمین قسمت فصل هشت اشاره دارد.

در فصل های قبل هم چنین اشاراتی وجود داشت. مثل فصل پنج که در قسمت چهارم که مرتبط با بث بود، به ۵ و ۲۰ دقیقه اشاره داشت. و ثانیه شمار به طور مشخصی روی ۸ یعنی اپیزودی که بث در آن کشته شد نشان داده شد.

یا در فصل ششم در قسمت نهم بعد از کشتن واکرها، همه الکساندریا دور ستونی که روی آن عدد ۷ و در زیر آن عدد ۴ نوشته بود جمع بودند. که به نوعی اشاره به قسمت چهارم فصل ۷ داشت که در آن اپیزود هم پای دشمن دیگری (ناجیان) به الکساندریا باز شد.

پس باید منتظر بود و دید که در اپیزود چهارم فصل ۸ چه اتفاقی می افتد! آیا آسیب ریک در این قسمت نشان داده میشود؟ آیا در این اپیزود شاهد مرگ کسی هستیم؟ آیا یک پرش زمانی در این اپیزود اتفاق می افتد؟ و یا پای دشمن دیگری به ماجرا باز میشود؟

 

از طرف دیگر، سکانسی که برای کارل نوشته شده بود و او را دقیقا مشابه به ریک قسمت اول نشان میداد، نه تنها گریزی به صد قسمت گذشته داشت، بلکه شاید به نوعی نشان میداد که کارل حالا به بلوغ کامل رسیده و میتواند پا، جای پای پدرش بگذارد. البته امیدوارم این پا جای پای ریک گذاشتن به معنی حذف او از داستان نباشد.

نکته دیگر ، در راهنمایی گله واکرها توسط دریل بود.این بار برای کشاندن گله به محل مورد نظر فقط از یک خودرو و یک موتور استفاده نشد. تجربه دور کردن واکرها از الکساندریا نشان داد ، که اگر آن موقع هم به جای اینکه ابتدای گله را هدایت کنند و امیداور باشند که بقیه گله هم دنبال بخش ابتدایی راه خواهد افتاد، از مواد انفجاری که نظر کل گله را به خود جلب کنند استفاده میکردند، آن وقت یک صدای بوق کامیون، گله به آن بزرگی را به سمت خانه منحرف نمیکرد و گله به دنبال صدای انفجار بعدی خود به خود از مسیر الکسالندریا دور میشدند.

 

اما دل خنک کن ترین سکانس این اپیزود، رویایی ریک و نگان در حیاط پشتی خانه نگان است. وقتی که ریک به طعنه آمیزترین و ظریف ترین حالت ممکن، بحث را به جایی میرساند که عین به عین جملات نگان را در سال گذشته را در صورت نگان میکوبد و برای اولین بار آن لبخند اعصاب خورد کن و در عین حال شیرین جایش را به اخمی تلخ میدهد. به خصوص وقتی که نگان متوجه شد گوین فروختن او به گرایمزها را یک گزینه در نظر میگیرد.

شیرین ترین لحظه ها هم همان سه ثانیه ای بودند که ریک به نگان امان داد برای “هضم پروسه”، درست مانند سه ثانیه ای که نگان به ریک زمان داد که پروسه قطع کردن دست پسرش را هضم کند. و بعد هم عکسی که ریک در آن حال از نگان گرفت.

نگان زخمی، وحشت زده و عصبانی، که بیرون از پایگاه با عظمتش زیر رگبار گلوله مانده و با خوش شانسی تمام توانست خودش را به کانتینر برساند. حالا تمام اهرم فشارش در کل این دنیا، گابریل است که به یکی از بهترین همرزمان ریک تبدیل شده.