بنا به گفته های سامانتا مورتون، غم انگیزترین بخش مرگ آلفا این بود که او نتوانست آخرین قبل از مرگش دوباره دخترش را ملاقات کند.

او در این مورد توضیح داد :

“من فکر میکنم که سقوط آلفا به مشکلات سلامت روانی اون برمیگشت. همچنین اتفاقاتی که توی آخرالزمان براش افتاده بود و انتخاب هایی که او برای زنده موندن انجام داد و محافظت از لیدیا هم توی مرگش دخیل بودن. برای آلفا جوری بود که انگار فرزندش رفته عضو داعش شده. راهی که آلفا در مورد چگونگی انتخاب آدمی در زندگی پس از آخرالزمان احساس میکنه برای اون نا آشناست. اون حس میکرد که انسان ها بار اول توی زندگی متمدنانه خرابکاری کردن، پس حالا باید به طبیعت برگردن. باید یادتون باشه که نجوا کننده ها از همون اول پی کار و بار خودشون بودن. اونا فقط توی جنگل زندگی میکردن و سرشون تو کار خودشون بود. اونا مشکل رو شروع نکردن، اونا کسایی نبودن که اول کسی رو کشتن. درسته که اونا خیلی سخت و بی رحم هستن، ولی اون اول فقط سرشون به کار خودشون بود. به نظرم سقوط آلفا در نهایت به خاطر دخترش بود و محافظت او از دخترش و جنونی که به این دلیل توی مغزش ایجاد شده بود.”

سامانتا مورتون در مورد رابطه ی آلفا و نگان گفت :

“آلفا وقتی که فهمید لیدیا قرار نیست آلفای جدید باشه، برای رهبر جدید روی نگان نظر داشت. اون توی ذهن خودش به خودکشی فکر میکرد و به بتا اعتماد کامل نداشت و فکر نمیکرد که اون بتونه رهبر بشه. آلفا همیشه اینو میدونست که بتا جنم رهبر شدن رو نداره اما نگان در نظر آلفا میتونست رهبر نجوا کننده ها باشه. اما در نهایت این اتفاق رخ نداد و آلفا وقتی اینو فهمید که با اتاق خالی مواجه شد.”

همچنین سامانتا مورتون در مورد غم انگیزترین بخش مرگ آلفا توضیح داد :

“غم انگیزترین بخش برای آلفا در اون لحظه این بود که نتونسته بود دخترش رو ببینه. اگه ما برای آلفا احساس تاسف میکنیم به این دلیله که اون نتونست به روشی که میخواست با دخترش خداحافظی کنه.”