نویسنده: Mozhdeh_6829

 

این هفته، اپیزودی رو دیدیم که مدت ها بود که انتظارشو میکشیدیم. و الحق که چه قدر خوش ساخت و خوب بود.

 

کارول بازم میخواد یه تنه، عملیات انجام بده ولی دریل که به خاطر حال اخیرش، یه چشمش به کاروله، و از طرفی هم میدونه که کارول سابقه بی خبر گذاشتن و رفتن رو، داره، به هر طریقی شده همراه کارول میشه تا اونو توی این ماموریت چراغ خاموش همراهی کنه. که البته خیلی زود مشخص میشه که هدف ، گله آلفاس! حداقل اینطوری که کارول اعتراف کرد. اما خب، دریل هم به این سادگی هر حرفی رو باور نمیکنه. حتی اگه بهترین دوستش این حرفو بزنه.

و البته دیدیم که چند ساعت نگذشته، عملیات شناسایی تبدیل میشه به گروگان گیری واسه اطلاعات.

 

از طرفی توی الکساندریا، حالا نقشه پلید آلفا، داره کم کم عملی میشه. یکی یکی مردم دارن مریض میشن. که یعنی هر یه نفری که مریض میشه، از سپر دفاعی الکساندریا کم میشه. بدی داستان اینه که، علائم طوریه که انگار آب بدن کم میشه. یکیش این بود که اکثرا بالا میاوردن، و چاره اش هم برای بهتر شدن، آب خوردنه. حالا آب خوردن که آلوده شده، هی حال همه بدتر میشه. و این چرخه معیوب معلوم نیست تا کجا ادامه داره و باعث مرگ چند نفر میشه! این وسط گریه های کوکو، بیشتر از بقیه چیزا نگران کننده اس. چون این بچه احتمالا هنوز از مادرش شیر میخوره و مادرشم که مسموم شده. احتمالا قبل از اینکه علائم بروز کنه هم شیر خورده، یا اگر نه! اگر شیر خشک هم بخوره که بعیده، بازم با همون آب مسموم براش شیر درست کردن. که این اوج بی وجدانی آلفا رو نشون میده. حالا سوال اینه که چرا آرون نمیاد بگه همچین چیزی دیده؟ چرا نمیاد بگه یکی از نجواگرا رو دیده که واکر میکشته مینداخته توی آب؟ ان شاءالله که کلا فهمیده داستان چی بوده؟!

همچنان هم در حال صدیق هیچ بهبودی ای دیده نمیشه! به شخصه امیدوارم از قتل عام بزرگ آلفا، چیزی بیشتر از فلش بک های صدیق نبینیم! واقعا نمیدونم این که بخوایم سر بریده شدن 10 نفر آدم رو به چشم ببینیم چه قدر میتونه اعصاب خورد کن باشه!

 

آخ آخ! ولی از اون طرف ما نگانو داریم که حالا بتا دستگیرش کرده و داره میبرتش پیش آلفا. از این جهت میگم که منتظر این اپیزود بودیم.

کل کل های نگان و بتا، فوق العاده ترین سکانس ها رو داشت. دو تا قطب مخالف همدیگه از نظر شخصیتی، حالا کارشون گیر هم افتاده. بتا کم و حرف و ساکت و بی اعصاب! نگان ولی یه ریز حرف میزنه و رو مخ میره! یعنی اگه بتا رو ول میکردی احتمالا میشست زمین از دست حرف زدنای بدون توقف نگان جیغ میزد!

اما نگان، حتی قبل از هم کلام شدن با آلفا، با زانویی که بتا جلوش زد، میدونه که با کی طرفه! خودش قبلا توی اون جایگاه بوده، میدونه که چی بگه، چیکار کنه که آلفا خوشش بیاد. ولی اول باید از یه مانع خیلی بزرگ رد بشه؛ بتا! باید آزمون های بتا رو پاس کنه تا بتونه با آلفا حرف بزنه.

خود همون رقابت نگان و بتا فوق العاده بود. حالا اون چاله کندن و گراز کشتن با چاقوی میوه خوری و اینکه نگان با مُردم مُردم یه واکرو کشوند آورد و بتا دو تا رو مثل پر کاه رو دوشش آورد؛ یه طرف، اون تیکه ای که جفتشون پوست میکندن یه طرف! شما حساب کن در حالی که بتا پشت کمر واکرو قِلِفتی کند، نگان اندازه یه لواشک چین چین سوا کرده و واسه اینکه به خیال خودش خیلی ضایع نشه فقط یه کم تاشو باز میکنه!!! آقااااا!!!! =))))

ولی نگان، اونقدری باهوش هست که هر چه قدرم بتا بهش سخت بگیره، ولی کولی بازی در نیاره و سر خم کنه. به خصوص وقتی آلفا حواسش بهش جَمعه! اما نگان، حالا با سربلندی و در میان پشم ریزون سایر نجواگرا والبته خود بتا و آلفا، امتحانای بتا رو پاس کرده، حتی وقتی که بتا فکر میکرد توی امتحان آخر نگان حتما مردود میشه. اما آلفا، حکم قبولی رو امضا کرده!

 

 

حالا اما، سوالی که ممکنه تا حدی سرنوشت ساز باشه، اینه که کسی که پشت بی سیم با یوجین حرف میزد، واقعا قابل اعتماد بود؟ یا نکنه طرف مثل اون کسی که توی فیر از پشت بی سیم با آلیشیا حرف میزد، فقط داشت دون میپاشید تا جای یوجین رو بفهمه!؟ گرچه یوجین عاقل تر از این حرف هاست ولی آدما پیچیده تر از اونی هستن که بشه راحت غرضشونو فهمید. شاید هم ربطی به اون سه جامعه بزرگی داشته باشه که یکیشون ریکو توی خودش داره و یکیشونم قراره سریالش پخش بشه! آیا این خانم، همون کسی بود که توی 916 صداش شنیدیم؟