سلام دوستان. دوشنبه گذشته اپیزود پنجم از فصل اول از سریال Fear The Walking Dead رو دیدیم.

فکر میکنم اگر بخواهیم ارزیابیش  کنیم نمره بدی نیاورد.

اولین سوالی که در این قسمت با آن رو به رو میشویم این است که آن مرد سیاه پوست دلال در مرکز قرنطینه که بود؟ چرابا حرفهایش همسایه ترویس را تا سر حد جنون پیش برد؟ اصلا از این کار چه نفعی میبرد. ظاهرش بیشتر شبیه بازجوهای پلیس بود تا دلال. و اصلا هم به نظر بیمار نمی آمد. پس چرا در قرنطینه بود؟ آن هم با یک معتاد!!! شاید آنجا قرنطینه ایست که علاوه بر بیمار ها زندانی ها را هم در آنجا نگه میدارند. شاید اصلا قرنطینه را در یک زندان راه انداخته اند.

از همه مهمتر ما دیالوگی از این مرد میشنویم که برایمان معنای به خصوصی دارد :” و بعد . . . گرگ در میزنه”

حداقل میدانیم این مرد اولا کلید در قفسش را دارد. دوما یک بار جان نیک را خرید. فقط باید امیدوار باشیم تا این قضیه باعث نشود نیک زیر بار دین سنگینی برود.

از طرفی در کمپ , کم کم نشانه های فروپاشی ارتش را میبینیم. سربازان جوان و خسته که از طرفی نگران خانواده و عزیزان خود هستند و از طرفی باید انجام وظیفه کنند. ولی منتظر فرصت هستند که بدوند و بروند پیش عزیزانشان. قطعا با این روحیه های شکننده دوام چندانی نخواهند داشت. هر چه باشدو  برای هر چه که آموزش دیده باشند این آخر الزمان است. هیچ کس در ارتش برای آخرالزمان آموزش نمیبیند!

حالا دنیل هم یک سرباز را گروگان گرفته تا از او اطلاعات بگیرد. اینجاست که میفهمیم دنیل هم به نوبه خودش مرد خطرناکیست. گرچه قابل پیش بینی بود. ولی معلوم نبود تا چه حد خطرناک است.  آدم کشتن برای دفاع از جان خود یک چیز است , شکنجه کردن یک جوان یک چیز دیگر! شکنجه گر بودن کار هر کسی نیست. قصاوت قلب میخواهد. آن هم وقتی اوضاع هنوز به آخرین درجه بد بودن نرسیده و میتوان با زبان خوش تری از دیگران اطلاعات گرفت. در چنین شرایطی وقتی کسی دست به این کار میزند یعنی زده است به سیم آخر. شاید بتوان گفت که او در گروه لس آنجلسی ها پتانسیل تبدیل شدن به یک “مینی نگان” را داشته باشد.

جالب تر آنکه مدیسون به آب خوردنی با دنیل همکاری کرد. گرچه شخصا چاقو را در بدن گروگانش فرو نکرد و خیلی راحت چشم و گوشش را روی اتفاقات زیر زمین بست. شاید غریزه مادریش و نگرانیش برای نیک مهم ترین دلیلش باشد اما این هم نشانه ایست که اگر چند صباح دیگر فرزند یا فرزندانش و یا همسرش را از دست داد بدانیم با زن خطرناکی رو به رو هستیم.

اما دنیل با اینکه او هم دل نگرانی همسرش را دارد اما  “در کمال خونسردی” ابزار شکنجه اش را روی میز میچیند. انقدر خونسرد که ادم باورش نمیشود واقعا میخواهد اینکار را بکند. و مدام فکر میکند که نه بابا! فقط میخواهد او را بترساند. ولی بعد با دست و بال خونین جوانک رو به رو میشویم.  “”” این دیگر واقعا زیاد است”””

اما خب این پدر خونسرد ما باعث شد تا بفهمیم ارتش یک نقشه B هم دارد. “ول کن  و در رو! یا به اختصار کد کوبالت”

اگر به لطف شکنجه گری دنیل نبود حتما آنها هم در آتشی که در قسمت بعد به پا خواهد شد میسوختند اما حالا حداقل میدانیم یک شانسی دارند.

عجب صحنه ای بود! درهای بزرگ آهنین که با زنجیر قفل شده اند و صدا و تقلاهای مرده های حبس شده در پشت در! عجب نوستالژی بزرگی! حتما شما هم یاد مردی افتادید که با پاهای برهنه و لرزان و وحشت زده در راهروهای بیمارستان به در بزرگی برخورد که روی آن نوشته شده بود : Don’t Open! Dead Inside!

یادش به خیر! خدا آن پسر جوانی که به اشتباه گمان میشد مرده و به داخل آن اتاق منتقل شد را حفظ کند. اگر نمیتوانست خود را از آنجا نجات دهد و در را نبسته و قفل نکرده بود و قبل از اینکه با جسد متحرک نامذدش بیمارستان را ترک کند این پیغام را روی در ننوشته بود احتمالا ریک در همان قسمت اول کشته میشد و کلا سریال تمام میشد! :)

از طرف دیگر ترویس برای پیدا کردن همسر سابق و پسر خوانده اش با ارتشی ها همسفر میشود ولی با اتفاقاتی که میفتد دست از پا دراز تر به خانه اش بر میگردد.  در این همراهی هر چه برای ترویس نبود حداقل این بود که باور کرد این دوستان گوشت خوار ما دیگر آدم نیستند و فقط یک ظاهری از انسان برایشان باقی مانده و اگر آسان بگیری حتی اگر ارتشی هم باشی طعمه آنها میشوی و به عنوان ناهارشان سرو میشوی.

باشد که از این به بعد ترویس با چشم بازتری با واکرها مواجه شود و برای کشتنشان استخاره نکند!

در ضمن یادتان باشد در آخرالزمان اگر خواستید با اسلحه کالیبر ۵۰ شلیک کنید دهانتان را باز کنید تا چشمتان از حدقه در نیاید. ما که آموزش ندیدیم حداقل تئوریمان را قوی کنیم. :)

در این اوضاع قمر در عقرب حداقل ۲ نفر خوب خوش گذراندند. آلیشیا و کریس با ترکاندن خانه هم محلی پولدارشان خداحافظی با شکوهی با دنیای مدرن داشتند.

 

خب همه میدانیم که قسمت بعدی , اپیزود آخر این فصل است. نظر به اینکه در آخر این قسمت دیدیم که ارتش در حال تخلیه منطقه و اجرای کد کوبالت است و آن ساختمان بزرگی که در منطقه حفاظت شده است پر از زامبی است, انتظار میرود فینال قدرتمندی برای این فصل شاهد باشیم. ظاهرا در مرکز قرنطینه هم اوضاع آنچنان که باید کنترل شده نیست. پس میشود حدس زد در اپیزود بعدی به نحوی اوضاع در مرکز قرنطینه به هم بریزد و در کمپ هم طی یک اتفاق محیرالعقولی درهای ساختمان باز شوند و سیل زامبی ها به محوطه امن سرازیر شود.

اصلا اگر غیر از این باشد غیر طبیعیست. بالاخره دنیا یک جوری به هم ریخت دیگر! اگر قرار بود تا آخر همه چیز تحت کنترل باشد که دنیا به این اوضاع قاراشمیش ختم نمیشد.

 

در کل باید بگویم اپیزود قوی تری از قسمت قبلیش را شاهد بودیم. نسبت به کل سریال هم اپیزود خوب و مقبولی بود. فکر میکنم بهترین خط داستانی ممکن برای اپیزود ماقبل آخر فصل بود.

امیدوارم در فینال فصل هم این خط داستانی خوب حفظ شود و اوج بگیرد و ما شاهد یک فینال قوی و تاثیر گذار و شوکه کننده باشیم.

باشد که برای فصل دوم بی قرارمان کند.