نویسنده: Mozhdeh_6829

واقعا این اپیزود هیجان نیم فصل رو داشت. ولی چون شب آخر رسیدم که براش بنویسم خیلی طول و تفصیل نمیدم و فقط به نکته هاش اشاره میکنم

نجواگرا میدونن حمله میکنن، گرایمزها هم میدونن بهشون حمله میشه.

هر دو گروه در تکاپو هستن.

این وسط در کمال ناباوری، تنها کسی که هر کاری میکنه، دردو به جون میخره، تا جنگو متوقف کنه، نگانه! سعی داره اعتماد آلفا رو به دست بیاره که ایده لوژی خودش یعنی همون که میگه مردم منابع اصلی هستن رو به خورد آلفا بده و کاری کنه که اون از جون گرایمزها بگذره.

حتی وقتی داره توی گله راه میره هم زمزمه های نجواگرا رو تکرار نمیکنه. با اون ماسک جوکر مانندش که انگار از روی صورت هیث لجر جدا کردن، درسته هیبت یه نجواگرو گرفته ولی هنوز توی ذهنش یه ناجیه.

 

حداقل این خانمی که پای بیسیمه، به یوجین اونقدری انگیزه میده که  توی جنگ امشب مراقب خودش باشه که به قرارش با استفانی برسه. و صد البته نشون داد که از رزیتا گذشته و خود رزیتا هم نشون داد که واقعا یوجین رو مثل یه برادر یا رفیق، دوست داره.

 

توی هیلتاپ، درسته که مری جزو نجواگرا بوده و اونا هم تمی، زن ارل رو کشتن و ایند رو هم همینطور؛ اما به هر حال مری هم خاله بچه اس و اینکه امشب اونم مثل بقیه امکان داره کشته بشه، حالا این که میذاشتن یه دقیقه بچه رو ببینه و بغلش کنه و مهم تر از اون، روی آرون رو که داره  پدر خودشو واسه این مردم درمیاره، زمین نمینداختن، راه دوری نمیرفت. البته ارل هم حق داره ها! و راست هم میگه، چون همین خانم خاله کجا بود وقتی آلفا مادرش رو مجبور کرد، بذارتش زمین که واکرا ساکتش کنن؟ یا این بچه که بزرگ شد، این خانم خاله میخواد بگه چی شد که مادرت مرد؟

 

کارولم که در حقیقت میشه گفت روی برگشتن به الکساندریا و هیلتاپو نداره، تنها جایی که فعلا داره، کمپیه که دریل داشت وقتی هنوز داشت دنبال نشونه ریک میگشت. ولی حالا علاوه بر همه اینا باید با این واقعیت هم رو به رو بشه که به زودی علاوه بر اون زندگی که کاملی که از دست داده، باید ازیکیل رو هم از دست بده. اصلا بحث جنگ پیش رو نیست. فکر میکنم اون رابطه ای که با ازیکیل داشت به خاطر جنگ نبود، به خاطر این بود که فهمید ازیکیل سرطان داره و شاید یه جوری میخواد حال ازیکیل رو بهتر بکنه.

 

انقدر جنگ، اون هم اینقدر زودهنگام دور از ذهن بود که مابقی فکرشون این بود که بزن دنبال ببینن چه بلایی سر مگنا و کانی اومده. ولی خب، میبینن که نه خیر! آلفا قرار نیست بهشون مهلت نفس کشیدن بده. وقتی هم که میخوان بچه ها رو از هیلتاپ ببرن، با مانعی رو به رو میشن که فقط از ذهن مریض نگان در میاد.

ولی این نقشه، از قبل خونده شده و دریل میدونه که با کی طرفه. بدتر اینکه این وسط لیدیا هم جا میخوره چون تا حالا نمیدونست که نگان با مادرش متحد شده. توی ذهن اون نگان هنوز مردی بود که نجاتش داده و به قول خودش اونو درک میکنه.

حالا میفهمه که دریل حق داشت که میگفت انقدر با نگان گرم نگیر.

حالا که میدونن آلفا نزدیکتر از این حرفاست، یه عده حتی خودشونو باختن. میشه به راحتی دید که لوک داره اشکش در میاد.

 

گرچه، شب، پشت دروازه های هیلتاپ، وقتی نگان به آلفا میگه مگه نگفتی میذاری بهمون ملحق بشن؟ و آلفا میگه میشن ولی به عنوان گله مون! کاملا مشخصه که نگان اونجا از آلفا رکب خورد، خودشو کنترل کرد که تابلو نکنه ولی واقعا جا خورد. فکر میکرد آلفا رو قانع کرده. نمیدونم اگر میدونست که بچه های کوچیک توی هیلتاپن، به خصوص جودیث اونجاست، چیکار میکرد؟ شاید کمانشو برمیگردوند سمت آلفا و همون تیر آتشین رو توی سر آلفا فرو میکرد.

 

کیوت ترین لحظه های این فصل رو هم آرجی، جودیث و دریل رقم زدن.

آرجی که با اون جلیقه و کلاهش ما رو کشت، جودیثم که بالی که نشون دهنده پدرش بود و واسه عموش رنگ کرد، انگار که میخواست بگه، بابام از بهشت مراقبته دریل، نگران نباش! انتهای بال ستاره کشیده بود و تیره بود و هر چی بالاتر میرفت روشن تر میشد، یه جورایی هم یادآور بهشت بود هم این که انگار صبح و روشنی داشت غلبه میکرد. و یه جورایی هم رسمی که شد در نبود میشون، قیم اول بچه ها، دریله.

و کیه که قبول نداشته باشه که وقتی دریل از ته دل لبخند میزنه، ما هم از ته دل لبخند میزنیم، حتی اگه درگیر قرنطینه خانگی باشیم.

عجب فکر بکری بود اون داستان سیم برقا! کاشکی امکانات داشتن و بیشتر از اونا کار میذاشتن! و اون آواز آخر یوجین روی تصاویر آماده شدن بقیه واسه جنگ، حس شام آخر و همه اِندینگ های غم انگیز همه فیلم و سریالای دنیا رو با هم داشت! و دردناکتر از همه اون اتفاقات این بود که دریل هنوز پاش از زخم چاقو بهبود پیدا نکرده و بچه، همینطوری لنگ لنگون باید بجنگه!

الان در انتهای اپیزود، اینا نه راه پس دارن نه راه پیش! اگه بخوان برگردن داخل، لباساشون آتیش میگیره و از پشت سرشون هم که فنس شکسته و گله زامبیا با نجواگرا دارن میان! واقعا چه راهی براشون میمونه؟

فقط امیدوارم کمترین تلفات رو توی این جنگ داشته باشیم و اینکه نگان، طی یک حرکت تاریخی ورق رو به سمت جوامع ما برگردونه!